ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
کویر تشنه که با خاک خود تیمم کرد نماز خواند و خدا هم بر او ترحم کرد به ابـرهای مـکـرم، به ما تـبـسم کرد کریمه را چه کـریمانه راهی قـم کرد ترک ترک دل خاک از دمش رفو میشد و با قدم قدمش غرق گفت و گو میشد بیا که بر لب این سرزمین ترانۀ توست کران کران ز پی لطف بیکرانۀ توست رواق منظر چـشم من آشـیـانۀ توست کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست تو آمـدی به زمـین من آسـمـان بـدهی به نعش این برهوت شکسته جان بدهی بمان، بـمان و برایم دلـیل ایـمان باش به سینهای که گشودم چو رحل قرآن باش و نجم ثاقب شمس الشموس ایران باش بمان و در شب تردید من چراغان باش تویی، تو خواهر خورشید و جان به قربانت که رنگ شب نپـذیرد شب شبـسـتانت ازل تـر از ازلـی از قــدم قـدیـمتـری ابـدتـر از ابـدی از کـرم کــریــمتـری ندیده هیچ کس از این حرم حریمتری تو از معابد مشرق زمین عـظیمتـری نگاه من به رواق تو اوج شیداییست کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست در این نگاه غریبانه بغض کنعانیست به چشم تو غم یعـقوبها فراوانیست کجاست یوسفت این لحظههای پایانیست هوای قلب تو و شعر من خراسانیست" تو جان سپردن در عشق را نشان دادی به دلبرت نرسـیده ز شوق جان دادی چه غم ز موج که همراه دخت زهرایم در این کـویـر کـنـارت کـنار دریـایـم اگـر چـه زرد ولـی بـا امــیـد مـیآیـم تویی تو حاجت سبز سهشـنبه شبهـایم منی که سوی تو دستانی از دعا دارم فقـط بـه روی لـبـم اشـفـعـی لـنـا دارم چه خوب چشم تو از ما جز احترام ندید غـروب دلـهـرۀ شهـر شوم شـام نـدید هـزار بـوسـۀ نـی بـر تـن امــام نـدیـد شراب و طشت زر و مجلس حرام ندید وقــایـع تــه گــودال را نـــدیــدی تــو و پـای زخـمـی اطـفـال را نـدیـدی تو |